عشق یعنی اشک تـوبه در قنـوت
خــوانـدنش بـا نـام غفـار الذنــــوب
عشق یعنی چشمها هم در رکوع
شـرمگیـن از نـام ستــار العیــــــوب
عشق یعنی سر سجود و دل سجود
ذکر یـــارب یـــارب از عمـق وجـــــــود
*** *** ***
دیشب چه چیز عجیبی دیدم؟!
در اوج گیر و دار جنگ «رئال مادرید-بارسلونا» زیر نویس شده بود:
«اذان مغرب به افق تهران»
-راستی ظهر عاشورایی، جنگ حسین (ع) هم زیرنویس داشت؟
*** *** ***
همین که اذان گفته شد باید بروم نمازم را بخوانم و برگردم سرکارم.
باید اینطور مستبد باشید داداش جون!
*** *** ***
اگر کسی مقید باشد مطلق نماز را در اول وقتش بخواند، تکویناً روز به روز بالاتر رفته و به نماز عالی می رسد.
*** *** ***
ما که هزار بار بیش از پدرانمان برای اثبات خدا دلیل آوردهایم؛ هر روز نماز صبح مان قضا می شود!
*** *** ***
آنان که در برابر عظمت خدا، رکوع و سجود نکنند، در برابر بندگانی مانند خود حقیرانه به خاک خواهند افتاد.
*** *** ***
زیــر بــاران نـیــزه ی دشمن
در رکـوع و سجـود بـود امام
در منــــاجـات ظهر عـاشــورا
شعـر پــــرواز می سرود امام
تــرک سجاده و نماز نکـــــــــرد
گرچه از جان بریده بود حسین
سربـه درگـاه دوسـت مــی آورد
عشق را بـرگزیـده بـود حـسیـن
*** *** ***
منبع مطلب: http://www.worldprayer.ir/post/404
قلب را فرصت حضور دهید(استاد محمد جواد محبت)
دیده از خواب ناز باز کنید
رو بدرگاه کارساز کنید
دستها را از روی صدق و صفا
جانب آسمان دراز کنید
رهزنان در کمین ایمانند
در زبیگانگان فراز کنید
پلی از سجده تا خلوص زنید
راز راهمره نیاز کنید
آه را بال سوز بگشائید
روح را آشنای راز کنید
قلب را فرصت حضور دهید
اشگ را وقف سوز و ساز کنید
با همان قطره ها وضو گیرید
با همان شتشو نماز کنید
ای به آیین پاک آیینه
ساده و بی ریا و بی کینه
این همه روشنی ، مگر داری
جای دل آفتاب در سینه
ازدحامت حضور بیداری است
در صفوف نماز آدینه
دستهایت کلید معبد عشق
با خدا آشنای دیرینه
آرمان بلند شعر من است
درک آن دستهای پر پینه
آشنا کن مرا به آیینت
ای آئینه ، آی آئینه !
برای کودکان خود از این شعر برای
تشویق به نماز استفاده کنید.
اتل متل پروانه نشسته روی شانه
صدا میاد چه نازه میگه وقت نمازه
صلا زدند که برگ صبوح ساز کنید
به ساز مرغ سحر ترک خواب ناز کنید
میخمار شکن میدهند کز سرها
خمار چون شکن زلف یار باز کنید
سرود بدرقهی کاروان شب خوانید
در ای قافلهی صبح پیشواز کنید
به ساز زهره، سماوات میدهد پیغام
که گوش دل به مناجات اهل راز کنید
وضو به چشمهی صهبای صبحدم سازید
به سوی قبلهی میخوارگان نماز کنید
چو بلبلان بهاری به اهتزاز نسیم
هوای شور و نوایی به سوز و ساز کنید
یگانه راز و نیاز قبول اهل دل است
دو گانهای که به درگاه بینیاز کنید
سر نیاز فرود آورید و نذر قبول
به زیر قبهی این بارگاه ناز کنید
نگین خاتم جم در نماز میبخشند
نظر به حلقهی رندان پاکباز کنید
یگانه راز عروج مقام قرب اینست
که از گروه عزازیل احتزاز کنید
به زلف یار اگر دست یافت آه سحر
بسا که پرچم عزت به اهتزاز کنید
یکی است نغمه اگر زخمهها به زیر و بم است
به پردههای حقیقت رهِ مجاز کنید
اگر به ساز دل شهریار گوش دهید
جهان پر از طرب و شور و شاهناز کنید
سید محمد حسین شهریار
آفتاب گرم بر پهنای دشت
نیزههای داغ آتش مینشاند
دشت سوزان هم به چشم آسمان
پشتههای خاک خونین میفشاند
اصطکاک سنگ و سمّ اسب ها
صاعقه در صاعقه میآفرید
از فرود تیغها بر خودها
رعد و برقی سخت میآمد پدید
در دو صف رزم آوران سخت سر
نیزه بر کف، تیز تک میتاختند
گرمپو، تازان، رجز خوان، بیامان
ماهرانه تیر میانداختند
یک طرف توحید و پاکی و شرف
یک طرف شرک و پلیدی و گناه
یک طرف هفتاد و اندکی جان پاک
یک طرف از نابکاران یک سپاه
یک طرف خورشید عاشورا حسین
یک طرف سر دسته شب باوران
یک طرف بر ذروه فرزانگی
یک طرف در قعر پستی کافران
نعرهی مستانهی اردوی کفر
در غبار کربلا پیچیده بود
از صف ایمان ترنمهای عشق
در دل عرش خدا پیچیده بود
گرم میشد دم به دم آهنگ جنگ
شعلهی پیکار بالا میگرفت
نیزهها و تیرهای جان شکاف
در میان سینهها جا میگرفت
اندر آن هنگامهی خون و نبرد
با شتاب آمد کسی نزد امام
گفت: هنگام نماز است ای حسین!
شعلهور شد پیشوا از این پیام
نیزه و شمشیر را یکسو نهاد
عاشقانه بر سر سجاده شد
زیر باران و صفیر تیرها
رکعتان عشق را آماده شد
گفت تکبیری و در آن گیر و دار
گرم نجوی با خدای خویش شد
ما سوی اللّه را همه از یاد برد
در نمازی فارغ از تشویش شد
تا نماز خون بپا دارد امام
پیشمرگانش به صف اندر شدند
در مسیر بارش طوفان تیر
پیش پایش لاله گون پرپر شدند
از فراز آسمان آسیمه سر
جبرئیل آمد در آن صحرا فرود
در مصلّی بر مصلّی سجده کرد
بال رأفت بر سر پاکان گشود
چون حسین بن علی تکبیر گفت
آفرینش کرد بر او اقتدا
چشم خیل عرشیان مبهوت ماند
بر نماز آخر خون خدا
از قیام کربلا گویا هدف
با خدا راز و نیازی بوده است
زیر تیغ و تیر در صحرای خون
با وضوی خون نمازی بوده است
سید احمد زرهانی
دل را به نور عشق صفا می دهد نماز
جان را به یاد دوست جلا می دهد نماز
از خارزار شرک اگر بگذری به صدق
باغ تو را ز جلوه صفا می دهد نماز
تا بنگری جمال حقیقت ز معرفت
سرچشمه ات ز آب بق می دهد نماز
پای تو را ز قید تعلق رها کند
دست تو را به دست دعا می دهد نماز
هر دم که سر به سجده اخلاص می نهی
روشندلی ز یاد خدا می دهد نماز
چون بشنوی صلای مؤذن ، شتاب کن
کز بارگاه قدس ندا می دهد نماز
مشفق کاشانی